به نام خدا

 

پاسخ‌دهنده گرامی
با سلام
ضمن سپاس از همكاري شما در اين پژوهش , پرسشنامه‌ای که پیش‌ رو دارید با هدف بررسی بعضی از ویژگیهای روانی در گروه های مختلف طراحی شده است.و دارای 178 سوال میباشد..  پاسخ درست و غلطي در اين پرسشنامه وجود ندارد و هر كس بر اساس تجارب و باورهاي شخصي خويش با اين عبارت­ها موافق و يا مخالف است. پاسخنامه‌ها فاقد نام و نام خانوادگي است. بنابراين پاسخ­هاي شما محرمانه مانده و در جايي منعكس نخواهد شد. پیشاپیش از زحمات شما ممنون هستیم.

 

چنانچه عبارتی را متوجه نشدید و یا جواب مورد نظر شما در گزینه های آن موجود نبود. آن گزینه را خالی بگذارید.و در صورت طولانی بدن پرسشنامه میتوانید به سوالات اعتقادی پایانی پاسخ ندهید.

 

سن
جنسیت
تحصیلات
تشخیص دریافتی از روانپزشک یا روانشناس
در این قسمت مشخص نمایید با کدام یک از عبارات زیر موافق و با کدام یک مخالف هستید.
1با هر فرد متفاوتی احساس متفاوتی از خودم دارم
2مادر من اشتباهاتی دارد، اما من هیچ گاه در عشق او به خودم شکی نداشته ام
3توانایی حفظ دوستان یکی از نقاط قوت من است.
4والدین من همواره نیازهای مرا براورده می کردند
5احساسات من درباره خودم به طور چشمگیری تغییر می کنند
6امکان دوست داشتن والدینم در تمام اوقات وجود ندارد.
7مشکل است که قسمت های متفاوت شخصیت مرا در کنار هم جمع کرد.
8احساسات من در مورد مادرم از روزی به روز دیگر تغییر می کند.
9والدینم بهترین کاری که می توانستند را برای من انجام داده اند.
10من درباره نزدیک ترین دوستانم شک دارم
11گاهی اوقات مطمئن نیستم که من چه کسی هستم.
12احساسات من درمورد خودم بسیار نیرومند است، اما آنها از لحظه ای به لحظه دیگر تغییر می کنند.
13دوستی های من تقریبا همیشه رضایت بخش است.
14احساسم در باره خودم به راحتی تغییر نمی کند.
15دوستی های با دوام بسیاری داشته ام.
16گاهی اوقات احساس می کنم که احساساتی که درباره خودم دارم از هم تجزیه شده اند (از هم منفک شده اند) .
17روابط من با خانواده ام محکم است.
18احساسم درباره آنهایی که به من نزدیک هستند پایدار است.
19من همیشه آگاه بودم که دوستان نزدیک من واقعا به فکر من بوده اند.
20عقاید من راجع به دوستانم به ندرت عوض می شود.
21من تقریبا همیشه احساس خوبی راجع به کسانی که به من نزدیک هستند داشته ام
22من احساسات به شدت مخلوطی در مورد مادرم دارم.
23خانواده ام اغلب برای من آزاردهنده اند.
24اینکه من چه کسی هستم بستگی به این دارد که من چه احساسی دارم.
25متوجه شده ام كه خلق من به طور كلي نوسان دارد.
26متوجه شده ام كه عصباني شدن و نشدن در من خيلي نوسان دارد.
27متوجه شده ام كه غمگين و نااميد شدن و اميدوار شدن در من خيلي نوسان دارد.
28متوجه شده ام كه هيچگاه بي دليل خلقم تنگ نميشود و نسبت به عامل آن، آگاهم.
29متوجه شده ام كه نوسانات خلقي در من سرعت بسيار زيادي دارد؛ ناگهان خوشحال و اميدوار و ناگهان عصباني وافسرده
30متوجه شده ام كه نوسانات خلقي در من هر چند هفته يكبار يا هر چند ماه يكبار رخ ميدهد
31متوجه شده ام که من یا کلا حالم خوب است یا کلا بد است.
32متوجه شده ام که بدون دلیل خاصی خلق من خراب میشود یا خوشحال میشود.
33هنگامي كه وسط يك مشكل شخصي هستم، چنان درگير آن مي‌شوم كه قادر به ديدن مسأله از بالا و بررسي واضح افكار و احساساتم در همان حال نيستم
34هرگاه سعي مي‌كنم نقش خودم را در يك مشكل تحليل كنم، گيج ميشوم.
35با تفكرعميق درباره خودم، كشف كرده‌ام واقعاً در زندگي چه مي‌خواهم و چطور ممكن است به آن برسم.
36اغلب، احساساتم درباره يك تجربه چنان پيچيده و متضاد است كه سعي نمي‌كنم آنها را در همان لحظه كه در درونم جاري مي‌شوند درك نمايم.
37زماني‌‌كه افكار و احساسات در درونم جاري مي‌شوند، اغلب به آنها آگاهي ندارم و صرفاً بعداً متوجه مي‌شوم احتمالاً در حال تجربه چه حالتي بوده‌ام.
38آنچه درباره خودم از گذشته يادگرفته‌ام به من كمك كرده است تا در موقعيت هاي سخت واكنش بهتري نشان ‌دهم
39وقتي ناراحت مي‌شوم بلافاصله واكنشي نشان مي‌دهم كه معمولاً آگاهي روشني نسبت به آن ندارم.
40اغلب اوقات با آنچه در حال رُخ دادن است چنان درگير مي‌شوم كه واقعاً نمي‌توانم ببينم چطور دارم در آن موقعيت رفتار مي‌كنم.
41اگر لازم باشد، مي‌توانم با تأمل و تفكر درباره خودم بوضوح احساسات و عقايدي را كه زيربناي رفتارهاي گذشته‌ام بوده‌اند درك نمايم.
42در برخي موقعيتها، تقريباً هرگز نمي‌توانم بفهمم چرا به شكل خاصي رفتار كرده‌ام و به همين دليل معمولاً براي اين كار تلاشي هم نمي‌كنم.
43وقت گذاشتن براي شناخت و درك افكار و احساساتم تقريباً هيچوقت كمكم نكرده است كه خودم را بهتر بشناسم.
44هنگام يك تجربه دشوار هيچوقت سعي نمي‌كنم افكار و احساساتي را كه درونم جاري مي‌شوند واقعاً درك كنم، چون اين كار برايم خيلي گيج¬كننده است.
45در برابر وسوسه‌ها، خوب مقاومت می‌کنم.
46کنار گذاشتن عادتهای بدم برایم سخت است.
47آدم تنبلی هستم.
48چیز‌های نامناسب میگویم.
49کارهایی می‌کنم که اگر چه سرگرم کننده است، اما برایم بد است.
50چیزهایی را که برایم بد است، رد می کنم.
51ای کاش انضباط شخصی بیشتری داشتم.
52دیگران می گویند من انضباط شخصی محکمی دارم.
53گاهی لذت و سرگرمی، مانع تمام کردن کارهایم می‌شود.
54در تمرکز حواس مشکل دارم.
55برای رسیدن به اهداف بلندمدتم ,قادرم به طور موثری کار کنم.
56گاهی نمی‌توانم جلوی خودم را از انجام کاری که حتی می‌دانم اشتباه است، بگیرم.
57اغلب بدون بررسی همه‌ی گزینه‌های ممکن، عمل می‌کنم.
58ممكن است احساسات و هيجاناتي را تجربه كنم، اما تا مدتي پس از وقوع آنها از وجودشان آگاه نباشم.
59خيلي چيزها را به خاطر بي دقتي، و يا مشغول بودن فكر در جايي ديگر ، می اندازم یا میشکنم
60برايم سخت است به آنچه در حال رخ دادن است متمركز بمانم .
61با سرعت به سوي جايي كه مي خواهم بروم حركت مي كنم بدون توجه به آنچه كه در طول مسير تجربه مي كنم.
62متوجه احساس تنش جسماني و يا ناراحتي نمي شوم تا زماني كه واقعا همه توجه ام را تسخير كند.
63تقريبا به محض اينكه نام شخصي را براي اولين بار به من مي گويند ، آنرا فراموش مي كنم.
64به نظر مي رسد اعمالم را به صودارت اتوماتيك، بدون توجه به آنكه چه كار دارم میکنم انجام میدهم
65اعمالم را با عجله و بدون آنكه واقعا به آنها توجه كنم، انجام مي دهم.
66چنان بر هدفي كه ميخواهم به آن برسم متمركز مي شوم كه حواسم نيست درحال حاضر براي رسيدن به آن هدف چه كار دارم مي كنم
67كارها و وظايفم را به صورت اتوماتيك انجام مي دهم، بدون توجه به اين كه چه کار دارم میکنم
68فهميده ام كه من در همان حال كه به حرف هاي كسي گوش مي دهم، كار ديگري را نيز انجام مي دهم.
69موقع رانندگي به صورت اتوماتيك به جايي مي روم و بعد از خودم مي پرسم چرا به آنجا رفتم
70ذهنم مشغول گذشته و يا آينده است
71خيلي كارها را بدون آنكه به آنها توجه كنم انجام مي دهم.
72هله هوله (تنقلات) مي خورم بدون اينكه آگاه باشم كه درحال خوردنم.
در این قسمت مشخص نمایید هر عبارت تا چه اندازه شما را توصیف میکند
73پر از انرژي و برنامه
74بسيار پرحرف
75گرم و برون گرا
76بی پروا و رك
77بیش از حد درگير و فضول
78نیاز به خواب کمتر از 6 ساعت به طور مداوم
79دچار نوسان خلقي و تحریک پذیر
80عيب جو و ايرادگير
81بی قرار و ناراحت
82اهل نيش زبان زدن (پرخاشگر)
83نوسان بین فكر و خيال كردن و بی خیالی
84نوسان بین اعتماد به نفس پایین و اعتماد به نفس بالا
85نوسان بین پرخوابی و نیاز به خواب كمتر
86نوسان بین بسيار كم حرف بودن و پرحرفي زياد
87نوسان بین سردرگمي ذهني و تفکر خلاقانه و تيز
88آرام، منفعل يا مردد
89خود انتقادگر يا خود سرزنش گر
90افسرده و بدبین
91نگرانِ شکست خوردن
92اهل فكر و خيال كردن
لطفا عبارات زیر را به دقت بخوانيد و پاسخ خود را با "بله" یا "خیر" ، مشخص نمایید.
93آیا تا کنون هیچ کدام از نزدیک ترین روابط تان بخاطر مشاجره های بسیار، یا جدایی های پی در پی، دچار مشکل شده است؟
94آیا تا به حال عمدا به خود صدمه فیزیکی زده¬اید؟ (مانند مشت زدن، بریدن، سوزاندن)، در مورد اقدام به خود کشی چطور؟
95آیا حداقل دو مشکل دیگر با اعمال تکانشی داشته اید؟ (مانند خوردن یا ولخرجی عصبی، میگساری افراطی، فوران یا انفجار کلامی)
96آیا تا به حال به شدت دمدمی مزاج بوده اید؟
97آیا در اغلب مواقع احساس عصبانیت شدید می کنید؟ عمل بر اساس خشم و یا طعنه زدن چقدر در شما دیده می شود؟
98آیا اغلب نسبت به سایر افراد دیگر بی اعتمادید؟
99آیا مکرر احساس می کنید غیر واقعی هستید؟ یا آنچه که در اطراف شماست واقعی نیست؟
100آیا به طور مزمن احساس پوچی و تو خالی بودن می کنید؟
101آیا اغلب احساس می کنید که نمی دانید چه کسی هستید و یا احساس بی هویتی می کنید؟
102آیا تا به حال تقلاهای بیهوده ای برای اجتناب از احساس طرد شدن و یا مورد بی اعتنایی قرار گرفتن انجام داده اید؟ (مانند اینکه به طور مکرر با فردی تماس بگیرید تا خود را مطمئن سازید که او هنوز به شما اهمیت می دهد، به آنها التماس کنید که شما را ترک نکنند یا به آنها بچسبید(به صورت فیزیکی))؟
آیا دوره ای از زندگیتان بوده است که خود همیشگی تان نبودید و ...
103آنقدر خوشحال يا هيجاني و بي قرار بوديد كه دیگران فکر کردند شما در حالت عادي نيستيد يا آنقدر هيجاني و بي قرار بوديد كه به دردسر افتاديد
104آن چنان تحریک پذیر بودید که بر سر دیگران فریاد کشیده یا وارد درگیری و مشاجره شدید؟
105نسبت به هميشه، اعتماد به نفسِ بسيار بيشتري احساس مي كرديد؟
106بسیار کمتر از حد معمول خوابیده و از کمبود آن رنج نبرديد؟
107نسبت به هميشه، بسيار پرحرف تر بوديد يا بسيار سريع تر صحبت مي كرديد؟
108در سرتان، افکار از يكديگر سبقت مي گرفتند يا شما قادر به كاهش سرعت ذهنتان نبوديد؟
109چیزهای دور و برتان آنقدر راحت حواس شما را پرت مي كرد که در تمركز كردن يا موضوع را گم نكردن دچار مشكل مي شديد؟
110نسبت به هميشه، انرژي بسیار بیشتري داشتيد؟
111نسبت به هميشه، بسيار فعال تر بوديد يا كارهاي بسيار بيشتري انجام مي داديد؟
112نسبت به هميشه، بسيار اجتماعي تر يا خونگرم تر بوديد(مثلا نيمه هاي شب با دوستانتان تماس مي گرفتيد)؟
113نسبت به هميشه، بسيار بيشتر به سکس علاقه داشتيد؟
114به فعالیت هایی پرداختيد که برای شما غیر عادی بوده يا از نظر دیگران افراطي، احمقانه يا پرخطر بود؟
115به گونه اي پول خرج كرديد كه خود يا خانواده تان به دردسر افتاديد؟
116اگر به بيش از يك مورد از موارد بالا پاسخ «بلي» داده ايد، آيا هرگز تعدادي از اين موارد به طور همزمان اتفاق افتاده است؟
117چقدر این مسایل برای شما ایجاد مشکل کرده اند؟ مانند ناتواني از كار كردن؛ مشكلات خانوادگي، مالي يا قانوني؛ درگير مشاجره و دعوا شدن
118آیا بستگان خونی شما ( يعني فرزندان، همشیرها، والدین، پدربزرگ و مادربزرگ، خاله/ عمه، دایی/ عمو) بیماری مانیا - افسردگی یا اختلال دوقطبی داشته اند؟
119آیا تاکنون از سوی متخصصین سلامت تشخیص اختلال دوقطبی دریافت کرده اید؟
لطفا عبارات زیر را خوانده و مناسبترین پاسخ را علامت بزنید
120تجربه تسليم خدا شدن در من احساس سرزندگي و اشتياق ايجاد مي¬کند.
121تسليم خدا شدن گاهي همزمان در من ترس از خدا و عشق به او ايجاد مي¬کند.
122تسليم شدن در برابر خدا سبب مي¬شود که بزرگي و تواضع را همزمان احساس میکنم
123تسليم اراده خدا شدن چيزي است كه راهنماي من براي مقابله درست با سختی های زندگی شده است
124فهميده¬ام که چطور شوق نزديکي به خدا مرا به آزادي دروني رسانده است، در حالي¬که اشتياق¬هاي ديگر در زندگيم موجب اسارت من شده است.
125وقتي به خودم عميقا نگاه مي¬کنم مي¬فهمم که تجربه عشق به خدا ارزش هر تلاشی را در زندگیم دارد
126تجربه من از حضور خدا در زندگيم براي تجربه عشق به او مهم است.
127براي من هسته تکاليف و مناسک ديني اين است که به من در حصول یک ارتباط نزدیک با خدا کمک میکند.
128تجربه عشق به خدا شوق خاصي در درونم ايجاد مي¬کند.
129تسليم شدن در برابر خدا بينش مهمي در خصوص ناتوانيم در قياس با بزرگي خدا به من میدهد
130نزدیکی عمیق با خدا هسته تلاش من برای متدین بودن است.
131تسليم خدا شدن را تجربه¬اي دلنشين يافتم زيرا محدوديت و کوچکيم را در برابر عظمت خدا حس کردم
132آنچه در تمام سختي¬هاي زندگيم به من آرامش داده است، تسلیم مشیت الهی شدن است
133به نظر من اعمال ديني ابزاري براي هدايت من به تسليم شدن در برابر وجود بینهایت خداست.
134تجربه کردن تسليم شدن و نزديکي به خدا، فهم من از او را بالا برده است.
135از خواندن مطلب در خصوص دينم لذت مي‌برم.
136به مسجد يا محافل مذهبي مي‌روم چون کمکم مي‌کند دوست پيدا کنم.
137تا زماني که آدم خوبي هستم چندان اهميتي ندارد به چي اعتقاد دارم.
138برايم مهم است اوقاتي را به تنهايي صرف تفکر و دعا كنم.
139اغلب حس عميقي از حضور خدا داشته‌ام.
140عمدتاً براي کسب آرامش و امنيت نماز و دعا مي‌خوانم.
141بسيار تلاش مي‌کنم تماماً منطبق با باورهاي ديني‌ام زندگي کنم.
142آنچه دين بيش از هر چيزي به من مي‌دهد، آسايش در هنگام سختی و غمگینی است
143دعا و نماز براي آرامش و خشنودي است.
144اگرچه آدم متديني هستم، اجازه نمي‌دهم دين زندگي روزمره‌ام را تحت تاثیر قرار دهد
145من عمدتا اغلب براي با دوستان بودن به مسجد يا محافل مذهبي مي‌روم.
146تمامي ديد من به زندگي بر پايه‌ي دينم است.
147اغلب به خاطر اين به مسجد يا محافل مذهبي مي‌روم، چون در آنجا از دیدن آدم های که میشناسمشان لذت میبرم
148اگرچه به دينم معتقدم، اما خيلي چيزهاي ديگر مهم‌تر هم در زندگي هست.
در اين قسمت عبارت¬هايي وجود دارد كه درباره افكار و احساسات شما در يك ماه گذشته سؤال مي‌كند. خواهشمند است در هر يك از اين عبارت¬ها مشخص نمائيد كه تا چه حدي فكر و احساس شما به شيوة مذكور بوده است.
149طي ماه گذشته چند بار به دليل اتفاقات غير منتظره ناراحت شده‌ايد؟
150طي ماه گذشته چند بار احساس كرده‌‌ايد كه قادر به كنترل امور مهم زندگيتان نيستيد؟
151طي ماه گذشته چند بار احساس فشار رواني و عصبي شدن كرده‌ايد؟
152طي ماه گذشته چند بار با مسائل ناگوار زندگي خود با موفقيت روبرو شده‌ايد؟
153طي ماه گذشته چند بار احساس كرديد با تغييرات مهمي كه در زندگيتان رخ مي‌دهد به طور مؤثر مقابله كرده‌ايد؟
154طي ماه گذشته چند بار به توانايي خود در اداره كردن مشكلات شخصيتان احساس اعتماد داشته‌ايد؟
155 طي ماه گذشته چند بار احساس كرده‌ايد كه اوضاع بر وفق مراد شما پيش مي‌رود؟
156طي ماه گذشته چند بار احساس كرديد كه نمي‌توانيد از عهده اموري كه مي‌بايد انجام دهيد برآئيد؟
157 طي ماه گذشته چند بار قادر به كنترل احساس عصبانيت و ناراحتي خود بوده‌ايد؟
158 طي ماه گذشته چند بار احساس كرده‌ايد كه بر اوضاع و امور مسلط هستيد؟
159 طي ماه گذشته چند بار به دليل رخداد اموري كه خارج از كنترل شماست، عصباني شديد؟
160 طي ماه گذشته چند بار احساس كرديد كه در حال فكر كردن به اموري هستيد كه بايد انجام دهيد؟
161 طي ماه گذشته چند بار قادر به تنظيم وقت خود براي كارهايتان بوده‌ايد؟
162 طي ماه گذشته چند بار احساس كرده‌ايد كه مشكلاتتان بقدري زياد شده است كه نمي‌توانيد بر آنها غلبه كنيد؟
در این بخش شما باید مشخص کنید كه اگر با یک رویداد منفی جدی در زندگی مواجه می¬شدید چه واکنشی نشان می¬دادید
163ارتباط قوی تری را با خداوند جستجو می کردم
164عشق و حمایت خداوند را جستجو می کردم
165. یاری خداوند را برای رها شدن از خشم خویش جستجو می کردم .
166برای اینکه برنامه هایم را به همراهی خداوند، با یکدیگر، عملی کنیم تلاش می کردم .
167سعی می کردم بفهمم خداوند چگونه ممکن است برای قوی تر کردن من در این موقعیت تلاش کند
168بخشش گناهانم را درخواست می کردم .
169برای متوقف کردن نگرانی در مورد مشکلاتم، بر دین متمرکز می شدم .
170از خودم می پرسیدم که آیا خداوند مرا ترک کرده بود.
171احساس می کردم به خاطر فقدان ایمان، از سوی خداوند تنبیه شده ام .
172 از خودم می پرسیدم که چه کردم که خداوند مرا تنبیه کرد .
173 در عشق خداوند به خویش تردید می کردم
174 از خودم می پرسیدم که آیا دینم مرا رها کرده است .
175 به این نتیجه می رسیدم ( تصمیم می گرفتم ) که شیطان موجب شد این اتفاق بیفتد .
176 نسبت به قدرت خداوند تردید می کردم .
177لطفا پاسخي را كه فكر مي كنيد بيشتر با وضعيت شما انطباق دارد، انتخاب نماييد:
178آیا از هر نوع ماده مخدر یا مشروب استفاده میکنید؟

کافه پردازش، تنها ارائه کننده نرم افزار پرسشنامه آنلاین است و هیچ مسئولیتی درباره محتوای پرسشنامه ها ندارد.